دیروز رمز وای فای رو عوض کردم
دیگه تو کوچه جواب سلامم هم نمیدن
داشتم رد می شدم این یکی همسایه داشت به اون می گفت
خاک تو سر گدا ش کنن نذاشت اون فیلم رو دانلود کنم 😂😂😂
ﺍﺯ ﺷﯿﻄﻮﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪﻥ : ﻃﻮﻝ ﻫﻔﺘﻪ ﭼﮑﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟
ﮔﻔﺖ: ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺩﺭﺱ ﻣﯿﺪﻡ ....
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺩﺭﺱ ﻣﯿﺪﻡ .....
ﭼﻬﺎﺭ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯿﺮﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ برا ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ😜😜😜😜😜 😂😂😂
😊 ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﻗﺎﯾﻮﻥ ﻭ ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮﺷﻮﻥ :
ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺎ ﺗﻠﻔﻨﯽ ﺗﻮﯼ ﺟﻤﻊ :
ﺳﻼﻡ ﻋﺸﻘﻢ، ﺧﻮﺑﯽ ﻋﺰﯾﺰ ﺩﻟﻢ؟
ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺻﻼﺡ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻩ ﻗﺮﺑﻮﻧﺖ ﺑﺮﻡ ﻣﻦ ...
ﺧﺪﺍﻓﻆ ﻋﺰﯾﺰﻡ ..
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩﻥ ﺗﻠﻔﻦ ﺍﺱ ﻣﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻀﻤﻮﻥ :
ﻫﯿﭻ کارﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ ﺗﺎ ﺑﺮﮔﺮﺩﻣﺎ ..
ﺣﺎﻻ ﺁﻗﺎﯾﻮﻥ ﺗﻠﻔﻨﯽ ﺗﻮﯼ ﺟﻤﻊ :
ﺳﻼﻡ .ﻧﻪ ﻻﺯﻡ ﻧﮑﺮﺩﻩ ... ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﺎﻡ ﻣﯿﮕﻢ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﻨﯽ ..
ﻣﻦ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﻻﻥ ﺑﻌﺪﺍ ﺑﺰﻧﮓ .ﺧﺪﺍﻓﻆ
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩﻥ ﺗﻠﻔﻦ ﺍﺱ ﻣﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻀﻤﻮﻥ :
ﻏﻠﻂ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﻔﺴﻢ ..
ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﺧﻮﺩﺕ ﺻﻼﺡ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻩ ..
ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺯﻥ ﺧﻮﺷﮕﻠﻢ ﺑﺮﻡ😂😂😳
دو ساعت کولرو شستم و سرویس کردم و پوشال نو انداختم و ...
بعد داد زدم گفتم روشن کنید
کولر خونه همسایه روشن شد :/![]()
به بابام گفتم
چرا بعد پنجاه سال زندگی مشترک
هنوز با مامانم
توی یه بشقاب باهم غذا میخورید؟ 😒
یعنی انقد عاشق همید؟🤨
گفت نه اگه زه.ر ریخته باشه تو غذام
بزار خودشم بخوره😳😬
به شیرازیه میگن کدوم یکی از اعضای بدنتو بیشتر دوست داری؟
میگه کاکو گوشام👂👂😳😳
میگن چرا
میگه گوش خود به خود میشنوه نه میخواد بازش کنی نه حرکت بدی نه تلاش کنی😂😂
رفتم خاستگاری:
دختره گفت ماشین دارین؟؟
گفتم آره دوتا
یکی مال خودمه
یکی مال مادرمه که اونم بیشتر اوقات من استفاده میکنم
دختره چشاش گرد شد گفت ماشینتون چیه؟؟
گفتم مال خودم ریش تراش
مال مادرم لباسشویی...
خانوادگی تا در خونه دنبالمون کردن :😜😜
چند سالت بود فهمیدی
صدای شمارش پول عابر بانک ساختگیه
و فقط برای ذوق زده کردن شماست😒
سوپری محلمون "پوست پسته" میفروشه کیلویی 10هزار تومن! 😳🙄😐
ازش پرسیدم پوست پسته چه صیغهایه دیگه؟
میگه: یکی اینکه قاطی پسته ها کنی بزاری جلو مهمون که زیاد نشون بده
دوم اینکه بزاری جلو در خونه قاطی آشغالا که مردم فکرکنن پسته خوردین
منم دیدم راس میگه 7-8کیلو خریدم 😁
ولی نسبتهای فامیلی خیلی عجیبه،
این شوهر عمه که انقدر برای ما بینمک و لوسه، برای خواهرزاده هاش یه دایی معرکه و بامزهاست.![]()
داداشم کلاس سوم دبستانه ساعت ۷ صبح بیدارش کردم،
با جدیت تمام سر همه خونواده داد میزنه :
ای بابا ولم کنید ، ۳ ساله درس میخونم به کجا رسیدم ؟😂
مورد داشتیم طرف لقمهی آخر سحری رو اینقدر نزدیک اذان صبح خورده
که فرشته ها از خدا تقاضا ویدئو چک کردن😁😂😂😂😂
وقتی بچه بودم زنگ یه خونه رو که میزدم در نمیرفتم،
وامیستادم تا صاحبخونه در رو باز کنه بعد قدم زنان از جلوش رد میشدم❗️
اونم محاسبه میکرد با خودش میگفت کسی که زنگ رو زده الان رسیده سر کوچه پس این نیست❗️
از همون طفولیت علم فیزیکم خوب بود ‼️😉😂
اینایی که میگن «خوشحال شدم زیارتتون کردم»
کاش پول هم بندازن تو ضریحمون مام خوشحال بشیم😹![]()
اصفهانیه ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺁﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﻪﺷﻮ ﻣﯿﺪﺍﺩ : ﺩﺍﺧﻞ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥﮐﻪ ﺷﺪﯼ ؛ ﺭﻭﺑﺮﻭﺕ ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭﻩ ﺑﺎ ﺁﺭﻧﺠﺖ ﻃﺒﻘﻪ ۴ ﺭﻭ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪﯼ؛ ﺩﺭ ﺳﻤﺖ ﺭﺍﺳﺘﻮ ﺑﺎ ﺁﺭﻧﺠﺖ ﻣﯿﺰﻧﯽ.
ﺑﻌﺪ...
ﺩﻭﺳﺘﺶ ﻣﯿﮕﻪ : ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ُ ﺩﺭُ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﺰﻧﻢ ﺑﺎ ﺁﺭﻧﺞ ﻧﺰﻧﻢ؟
یارو ﻣﯿﮕﻪ : مردِحسابی مگه میخوای ﺩﺳﺖ خالی بیای؟؟😂
دختــره هیکلِش مثله پاندای کونگفو کاره...🦬
اونوقت تو پروفایلش نوشته : "آنقدر ظریفم که با یک نگاه سرد میشکنم..."
یکی نیست بهش بگه : عزیزم شما با تبر نادرشاه افشار هم از پا در نمیای!
برو با خیال راحت به زندگیت برس
لطیفه![]()
برا بابام اینستاگرام ریختم اوضاع بهتر شه کمتر بهم گیر بده ،
نصف شبی منو با لگد بیدار کرده میگه اصلا لایک نمیکنیا هویج ،
من اون رفیقات نیستم بلاکت کنما ،
از ارث محرومت میکنم .
بنظرتون پاکش کنم اینستا رو🙄😂
زﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﻣﺪﺭﺳﺎﻥ ﺷﺮﯾﻒ
ﮔﻮﺷﯿﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﮔﻔﺖ : ﺑﻠﻪ
ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﺪﺭﺳﺎﻥ ﺷﺮﯾﻒ😊
ﮔﻔﺖ :ﺑﻠﻪ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ
ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﺪﺭﺳﺎﻥ ﺷﺮﯾﻒ😊
ﮔﻔﺖ :ﺩﺭﺳﺖ ﺗﻤﺎﺱ ﮔﺮﻓﺘﯿﺪ ﺍﻣﺮﺗﻮﻥ
ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﺪﺭﺳﺎﻥ ﺷﺮﯾﻒ
ﮔﻔﺖ :ﺣﺎﻟﺘﻮﻥ ﺧﻮﺑﻪ ﺷﻤﺎ؟
ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﺪﺭﺳﺎﻥ ﺷﺮﯾﻒ
ﮔﻔﺖ : ﺑﻨﺎﻝ دیگه
ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﺪﺭﺳﺎﻥ ﺷﺮﯾﻒ
ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻓﺤﺶ ﺭﺳﯿﺪ ﮔﻔﺘﻢ : ﺣﺎﻻ ﻓﻬﻤﯿﺪﯼ ﻣﺎ ﺟﻠﻮ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﭼﯽ ﻣﯿﮑﺸﯿﻢ؟
ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩ ﺍﻣﺮ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﯼ
ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﺪﺭﺳﺎﻥ ﺷﺮﯾﻒ😄😄😄😄
بابام از در که اومد داخل گفت پسر خاک بر سرت کنم
گفتم چرا پدر؟
گفت ۱۰ میلیون دادی دماغ عمل کردی کُلش رفت زیر یه ماسک ۵ تومنی؟ 😐😂😂
یه هو برنامه دیوارو باز کرد
فک کنم میخواد دماغمو بفروشه😐😂
من یه معذرت خواهی به همتون بدهکارم 😐
.
یادتونه بچه بودید پدر و مادراتون
هی بهتون سرکوفت می زدند از بچه ی مردم یاد بگیر!!!
اون بچه من بودم
واقعا شرمنده😂😂
رفتم به بابا بزرگم گفتم میخام باهات یه کم مشورت کنم ،
سمعکشو در آورد گذاشت رو میز گفت میشنوم پسرم 😅☹️🤣
جعفر خفاش می بینه...
غش میکنه از خنده!!!
میگن چته؟؟؟!!!
میگه تا حالا تو عمرم، گنجشک با چادر ملی ندیده بودم... 😂😂😂😂😂😂
ايرانيها در پاسخ به سوال “چی شد؟”
حدود %۹۹ میگن “هیچی”
اون %۱درصد هم میگن “چی ، چی شد؟”😂😂
فاطی : کامپيوتر من مشکل پيدا کرده
علی : چه مشکلی؟
فاطی : هر وقت رمزشو ميزنم به شکل ستاره مياد
علی : خب اون واسه امنيته که اگه کسی تو اتاق بود رمزتو نبينه..
فاطی : نه خب آخه وقتی تنهام هستم بازم به شکل ستاره مياد😐
میگن علی رو تو افریقا دیدن با چماق داره شیر شکار میکنه 😂😂😂
دختر خاله ام ٦سالشه
يك كيلو تخمه گذاشته جلوش داره ميخوره
ميگم بذارشون اينور باهم بخوريم
ی دونه گذاشته تو دسم ميگه:
اینو بخور بقيه هم همين مزه رو ميده :|
نسل جديد اژدها شدن😂
امروز داشتم دو ساعت به دخترخالم تنظیمات یه برنامه رو بهش میگفتم...
برگشته میگه حالا ساوه رو بزنم؟
بعد کلی بحث فهمیدم منظورشsave بوده!!😑
ای اهله حرم پیر علمدار نیامد...
سنگین بزن😂😂
حیف که ثروت ندارم…
وگرنه مشتمو میکوبیدم به دیوار و میگفتم:
حاضرم همه ثروتم رو بدم فقط یه لحظه آرامش داشته باشم.
لامصب خیلی باکلاسه😂
به بابام میگم این ماسک طوسی رو از کجا خریدی؟ ما ماسک طوسی نداشتیم که
میگه پسرم این سفیده انقدر استفاده کردم این رنگی شده
یک لحظه زمان ایستاد😂😭
حیف نون میره باشگاه بدنسازی !
مربی باشگاه به حیف نون میگه :
وقتی بیایی ماه اول بدنت درد میگیره !
حیف نون میگه : قربون معرفتت ! پس من میرم از ماه دوم میام !😂😁😂😂😂😂
یه روز رفتم گزینش ...
هرچی سوال دینی پرسیدن بلد نبودم 😔
طرف عصبانی شد گفت: فاتحه که بلدی بخونی؟ 😡
گفتم: بععله ما ۵شنبه ها میریم سر مزار 😊
طرف گفت: خدارو شکر بخون...
با صدای یواش گفتم : پسپسپس خدا بیامرزش
باور کنین هنوز دنبالمه، میگه باید اسم مسلمون رو از شناسنامت درارم 😂😂😂😂😂
سوار هواپیما شدم بغل دستیم گفت بار اولته سوار میشی؟
گفتم آره از استرسم فهمیدی؟
گفت نه این چهلمین عکسیه که داری میگیری😂

ﺑﻪ ﻋﻤﻪ ﺍﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ انگلیس ﺯﻧﺪگی
ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﺑﺎ ﮐﻠﯽ ﺫﻭﻕ ﻭ ﺷﻮﻕ ﮔﻔﺘﻢ :
ﻋﻤﻪ ! ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﯿﺎﻡ ﺍﻭﻥ ﺟﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ
ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﻣﯿﮕﻪ : ﺧﻮﺏ ﺍﯾﻦ ﺟﺎ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺮﯼ ﭘﯿﺸﺶ؟
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﻔﻬﻤﻢ ﻓﺤﺶ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﺪﻥ ﺑﯽ ﺩﻟﯿﻞ ﻧﯿﺴﺖ😂😂😂😂😂😂😂😂
بچه ی فامیلمون اومده برای بابابزرگش اینستاگرام نصب کنه صدو پنجاه هزارتومن حق نصب گرفته، ماهانه هم برای تمدید صد تومن میگیره، میریزه به حساب خودش😐
در واقع واسه خودش درآمد درست کرده😂
خواستم بگم مواظب بچه ها باشید، خیلی زرنگ شدن😂😂😂
حیف نون رفيقش فوت ميشه نميدونه چطور خبرو به زن رفيقش بگه
بهش ميگه شوهرت رفته يه زن ديگه گرفته!😢😳
زن رفيقش: الهي جنازشو بيارن خونه!
حیف نون: بچه ها جنازه رو بیارید 😂😂
به یکی میگن:
تاحالا کسی رو از مرگ نجات دادی؟ّ
میگه:
آره، هزار تومن به یه فقیر دادم،
داشت از خوشحالی میمرد، منم چون راضی به مرگش نبودم
ازش گرفـــتم 😑😂
رﻓﺘﻢ ﻫﻤﺒﺮﮔﺮ ﺧﺮﻳﺪﻡ ﺭﻭﺵ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ 100 ٪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪی🐑✔️
ﻭقتی ﺧﻮﺭﺩﻡ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﻣﻨﻈﻮﺭﺵ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻩ![]()
ماشين ميزنه به حیف نون پاش قطع ميشه.
قاضي براش ۱۰۰ميليون دیـّه ميـبُره.
صاحب ماشين ميگه: مگه من ميلياردرم؟😢😳
حیف نون ميگه: په فکر کردي من هزار پام😒😐😂😂

خبرنگار : چرا اومدی بیرون ؟
کارگر : من مجبورم درامد دیگه ای ندارم
خبرنگار : سلامتی مهم تر از پوله باید تو خونه بمونید
کارگر : پس شما الان تو خیابون چیکار میکنید😂😂 ؟!!
قشنگ معلومه هوا داره تمام تلاششو میکنه تا تمامی افراد رو از خودش راضی نگه داره!
۵_۶ صبح که میخوام برم سرکار قشنگ زمستونه!😕
ساعت ۱۰ صبح هوا بهاریه🍃
سر ظهر هوا تابستونی میشه!
دم غروب میریم تو پاییز!
باز شب که میشه وارد زمستون میشیم!
هیچکس هم ناراضی نیست هر کی هر چی حال کرد میپوشه!😒😂
حیف نون دوستشو ناجور زده بود.
کار به دادگاه کشید!
قاضی میپرسه چرا زدیش؟😐🤔
میگه 10 سال پیش بهم گفته بود اسب آبی
قاضی : 10 سال پیش گفته الان زدیش؟!! 😐
حیف نون :دیشب تازه اسب آبی رو تو تلوزیون دیدم 😕😐😂😂
یخچال دیگه اصلا کمتر از 20تومن پیدا نمیشه، ❄️😕
آدم بره کوه های آلپ زندگی کنه هزینهاش کمتر درمیاد🗻🤣😂😅
همیشه دوس داشتم بعد از غذا بگم صورت حساب لطفا ،
ولی خب تو فلافلیه عبدالجاسم تا اولش پول ندی بهت ساندویج نمیدن😑
دارم با دوست مجازیم چت می کنم...
ازش می پرسم چشات چه رنگیه؟
جواب میده: cc
میگم خب این یعنی چی؟!!!
میگه:همون 2c دیگه
میگم یعنی چی؟!!
میگه:احمق جان...طوسی!!!
مملکت که نیس !! مهد نبوغ و تفکراته لامصب . . .😂😂
دختره ﺯﺑﻮﻧﺶ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﻋﺎﺑﺮ ﺑﺎﻧﻚ ﮔﻴﺮ ﻣﻴﻜﻨﻪ، ﻣﻴﺒﺮﻧﺶ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﺯﺵ ﻣﻴﭙﺮﺳﻦ: ﺯﺑﻮﻧﺖ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﻋﺎﺑﺮﺑﺎﻧﻚ ﭼﻜﺎﺭ ﻣﻴﻜﺮد؟ 🙄😑
ﻣﻴﮕﻪ : ﻛﺎﺭﺗﻢ ﺭﻭ ﻛﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﻛﺮﺩﻡ ﮔﻔﺖ ﺯﺑﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻭﺍﺭﺩ ﻧﻤﺎﻳﻴد 😑
ﭘﯿﮑﺮ ﻣﻄﻬﺮ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﺩﮐﺘﺮﺍﻥ ﺁﻥ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻓﺮﺩﺍ ﺍﺯ ﺟﻠﻮﯼ ﺗﺎﻻﺭ ﻭﺣﺪﺕ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﻗﻄﻌﻪ ﻣﺮﮒ ﻣﻐﺰﯾﻬﺎﯼ ﺑﻬﺸﺖ ﺯﻫﺮﺍ ﺗﺸﯿﻊ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ 😅😂
شما وقتی شامپو تموم میشه آبش نمیکنید دوباره مصرف کنید؟
من که آب معدنی رو هم دوباره توش آب میریزم
که یهو مواد معدنیش نچسبیده باشه به بطری !!!😂
بابام هر موقع منو میبینی از خنده ریسه میره
ازش پرسیدم :آخه چرا میخندی
گفت:شکسپیر گفته خندیدن به اشتباهتان میتونه عمرتو طولانی کنه 😐😂
یه نفر ﺷﺐ ﺩﺍﺷﺘﻪ TV ﻣﯿﺪﯾﺪﻩ ، ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺍﻋﻼﻡ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺁﺏ دیگه ﺳﻤﯽ ﺷﺪﻩ ﻧﺨﻮﺭﯾﺪ ❌
ﺯﻧﺶ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﻪ ﭼﻪ ﺷﺪﻩ؟
ﻣﯿﮕﻪ : ﻫﯿﭽﯽ عزیزم ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮ ﯾﻪ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭ ﺑﺨﻮﺍﺏ😂😁🙈
نمیفهمم چرا وقتی زبونتو تصادفی گاز میگیری درد میگیره، ولی وقتی عمدی گاز میگیری درد نمیگیره؛
حتی نمیفهمم چرا الان شما دارین زبونتونو گاز میگیرین!😐
معلم :هرکی سوال بعدی منو جواب بده میتونه بره خونه . . .
شاگرد کیفشو از پنجره میندازه بیرون !
معلم با عصبانیت : کی اون کیفو انداخت بیرون ؟
من بودم آقا ، خداحافظ ![]()
طرف میره وام بگیره دو تا سوال ازش میپرسن:
۱) وقت شام که گرسنه هستی سفره رو تو میندازی یا خانمت؟میگه: خودم!
۲) تموم که میشه کی جمع میکنه؟میگه: خودش!
متأسفانه وام به شما تعلق نمیگیره
چون خرت که از پل بگذره قسطاتو نمیدی!!! ![]()
کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود، ثروتمندی مغروری به او رسید و با تکبر گفت:
بکار، که از تو کاشتن است و از ما خوردن!
کشاورز نگاه معنا داری ب او انداخت و گفت:دارم یونجه میکارم
ﻧﺎﻣﻪ یک بچه پس از پایان امتحانات نیمسال اول به ﻣﻌﻠﻤﺶ:
ﻣﻮﻋﻠﻢ ﺍﺿﯿﻀﻢ ﻋﺾ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻤﻦ ﺧﺎﻧﺪﻥ ﻭ ﻧﻮﺷﻄﻦ ﻋﺎﻣﻮﺧﻄﯽ ﺣﻀﺎﺭ ﺑﺎﺭ ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ.ﺷﺎﮔﺮﺩﺕ الی اسقر
اینم نتیجه آموزش غیر حضوری کروناییٌ
برادرزادمو گذاشتم رو كمرم اسب بازي ميكنیم يهو گفت ممد شيهه بكش ، مامانش ميگه عههه پسرم مؤدب باش چه طرز صحبت كردنه؟ بگو عمو ممد لطفا شيهه بكشيد![]()
گوشیم دست یکی از بچه های فامیل بود که از دستش افتاد و صفحه اش شکست الان میخوام بفروشمش کسی اگه میخواد بیاد پی ۷ سالشه لاغره دندوناشم سالمن...
مرد در حالی که داشت روزنامه می خواند، رو به همسرش کردو گفت:"در روزنامه نوشته نتیجه بررسی هایی که به عمل آمده نشان می دهد زن ها روزانه ۳۰,۰۰۰ کلمه حرف می زنند، در حالی که این میزان در مورد مردها فقط ۱۵,۰۰۰ کلمه است!
زن گفت:"علتش این است که ما باید هر چیز را دوبار تکرار کنیم تا مردها بفهمند."مرد گفت:"چی؟"![]()
لطیفه ![]()
تو نانوایی یه کارتن کوچیک گذاشته بود روش نوشته بود عیدی یادت نره
هیچی دیگه منم از توش ده تومن عیدی برداشتم برا خودم. دمش گرم به یادمون بود.😂
روزی بهلول به حمام رفت ولی خدمة حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن قسم که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند. با این حال وقت خروج از حمام بهلول ده دینار که همراه داشت را به استاد حمام داد و کارگران چون این بذل و بخشش را دیدند همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی کردند.بهلول باز هفتة دیگر به حمام رفت ولی این دفعه تمام کارگران با کمال احترام او را شست و شو نموده و مواظبت بسیار نمودند، ولی با این همه سعی و کوشش کارگران موقع خروج از حمام بهلول فقط یک دینار به آنها داد، حمامی ها متغیر گردیده پرسیدند سبب بخشش بی جهت هفتة قبل و رفتار امروزت چیست؟بهلول گفت: مزد امروز حمام را هفتة قبل که حمام آمدم پرداخت نمودم و مزد آن روز حمام را امروز می پردازم تا شماها ادب شوید و رعایت مشتری های خود را بنمایید.![]()
سرگرمی![]()
با یک محاسبه ریاضی شگفت انگیز نشان داده می شود که خلق و خوی شما به انتخاب مکانی مناسب برای سفر ربط دارد.
برای پیدا کردن بهترین مکان برای سفر شما در عید نوروز 1400، محاسبه زیر را انجام دهید.
در ذهن خود عددی بین (1 و 9) قرار دهید. آن را در 3 ضرب کنید. به آن 3 اضافه کنید. آن را در 3 ضرب کنید.
در مجموع دو رقم تولید میشود، آنها را با هم جمع کنید. عدد به دست آمده شماره بهترین مکان برای مسافرت شما است !!!
* شماره مکان ها:
1. سرعین
2. اردبیل
3. سنندج
4. همدان
5- کلیبر
6. تهران
7. جلفا
8. تبریز
9. در خانه بمانید ![]()
10. کاشان
11. قم
12. بندرعباس
13. قشم
14. شیراز
15. اصفهان
16. مشهد
17. بابلسر
18. گردنه حیران
19. انزلی
20. گیسوم
نتیجه خارق العاده بدست میاید!![]()
لطیفه
مهمونی بودیمیه گوشت بزرگ تو خورشت بودروم نشد وردارمیهو برقا رفت سریع گذاشتمش دهنم!
بعد فهمیدم لیمو بوده!من دیگه هیچوقت اون آدم قبل نشدم ☹️
کاش این ماسک زدن همینجوری ادامه داشته باشه دماغمو نبینن ،
قبل کرونا هر وقت شیشهی ماشین بابام رو میدادم پایین پلیس پشت بلندگو میگفت پراید مشکی در جریانی پسرت زانوشو از ماشین آورده بیرون ، خطرناکه آقا
🍃🍃
روزی بهلول به حمام رفت ولی خدمة حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن قسم که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند. با این حال وقت خروج از حمام بهلول ده دینار که همراه داشت را به استاد حمام داد و کارگران چون این بذل و بخشش را دیدند همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی کردند.
بهلول باز هفتة دیگر به حمام رفت ولی این دفعه تمام کارگران با کمال احترام او را شست و شو نموده و مواظبت بسیار نمودند، ولی با این همه سعی و کوشش کارگران موقع خروج از حمام بهلول فقط یک دینار به آنها داد، حمامی ها متغیر گردیده پرسیدند سبب بخشش بی جهت هفتة قبل و رفتار امروزت چیست؟بهلول گفت: مزد امروز حمام را هفتة قبل که حمام آمدم پرداخت نمودم و مزد آن روز حمام را امروز می پردازم تا شماها ادب شوید و رعایت مشتری های خود را بنمایید.
عربی به حج شد و پیش از دیگر مردم داخل خانهی کعبه شد و بر پردهی کعبه آویخت و گفت: بار خدایا! پیش از آن که دیگران دررسند و زحمت افزایند، مرا بیامرز.
زشترویی در آیینه به زشتی خود مینگریست و میگفت: سپاس خدای را که مرا صورتی نیکو بیافرید. غلامش ایستاده بود و این سخن میشنید و چون از نزد او به درآمد، کسی بر درِ خانه از حالِ صاحبش پرسید. غلام گفت: در خانه نشسته است و بر خدا دروغ میبندد.
گرانجانی به دیدن بیماری شد و درنگ بسیار کرد. بیمار گفت: چندان که به دیدن من می آیند آزرده شدم . گرانجان گفت: خواهی که برخیزم و در را ببندم ؟ گفت: آری! لیکن از بیرون ببند
مردی از زنِ خویش شکایت به ابوالعینا بُرد. ابوالعینا گفت: خوش داری که زنت بمیرد. گفت: نه به خدا. گفت: وای بر تو، مگر نه تو از وجود او در رنجی؟ گفت: آری، ولی ترسم که از شادیِ درگذشتِ او خود نیز درگذرم.
عربی به سفر شد و زیان دیده بازگشت. او را گفتند: چه سود بردی؟ گفت: ما را از این سفر سودی جز شکستن نماز نبو
مردی از کسی چیزی بخواست. او را دشنام داد. گفت: مرا که رد می کنی، از چه رو دشنامم می دهی؟ گفت: خوش ندارم که دست تهی روانه ات سازم.
🍃🍃
مجموعه ای از مشهورترین انسان های تاریخ ✨
❄️اگر ده نفر از آنها را بشناسید تنها پیگیر اخبار هستید.
❄️اگر بیست نفر از آنها را می شناسید ، اهل مطالعه هستید.
❄️اگر بیست و پنج نفر از آن ها رو می شناسید ، شما یک کتاب خوان حرفه ای هستید. تبریک میگم ✨
طعم شما چيست!؟![]()
متولدين هر ماه طعم چه خوراكى هستن:
فروردين : آدامس خرسى نترس و راحت و خواستنى، ![]()
ارديبهشت : لى لى پوت رويايى و باحال خود ساخته ![]()
خرداد : بادوم زمينىمنطقى و منضبط ![]()
تير : بستنى قيفى لذت بخش و حساس،![]()
مرداد : پاستيل نوشابه اى وسوسه انگيز و پرانرژى،![]()
شهريور : آبنبات چوبىبى شيله پيله و بامحبت، ![]()
مهر :مسقطى دوست داشتنى و صاف و ساده، ![]()
آبان : آلبالو خشكدلرباو جدى،![]()
آذر : كرانچى فلفلى جسور و مقاوم،![]()
دى : پشمك دست نيافتنى و راستگو، ![]()
بهمن : بستنى زمستونى شيك وباهوش ![]()
اسفند : شكلات تلخ دانا و دلسوز.![]()
لطیفه ![]()
ﺩﯾروز ﺭﻓﺘﻢ ﻋﺎﺑﺮ ﺑﺎﻧﮏ ﭘﻮﻝ ﺑﮕﯿﺮﻡ.ﺩﮐﻤﻪ ﯼ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺯﺩﻡ ﻋﮑﺲ ﯾﻪ ﻗﺒﺮ ﺭﻭ ﺻﻔﺤﻪ ﯼ ﻋﺎﺑﺮ ﺑﺎﻧﮏ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩ!!!
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﻪ ﺭﯾﯿﺲ ﺑﺎﻧﮏ ﻣﯿﮕﻢ :ﺁﺧﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﻭﺿﻌﯿﻪ!!! ﻋﮑﺲ ﻗﺒﺮ ﻣﯿﺎﺩ ﺭﻭ ﻋﺎﺑﺮ ﺑﺎﻧﮏ.
ﻣﯿﮕﻪ: ﻣﻨﻈﻮﺭ عابر بانک اینه وقتی پول تو حسابت نیست از سرقبرت بیارم؟!
عابربانکا چه فهمیده شدن...😐😂😜😜😜😜😜
روزی چوپانی از گوسفند خود پرسید :
چه چیز باعث شده که از گرگ تا این حد بترسی و سگ را همچون خانواده خود ببینی؟
گوسفند گفت :
بعععععع 😐
نه واقعا انتظار داشتی گوسفند چی بگه؟!😐😂😜😜😜
آیا میدونستین:
دور از جو نتون
اگه تو قطب جنوب بمیرین، شب اول قبرتون میفته حداقل شش ماه بعد؟😂😂😂😂😂
برای ماشینای ظرفشویی هم دعا کنیدیه بسته قرصشون شده ۳۶۰ هزار تومن😑
خیلیاشون این روزا به دلیل شرایط بد اقتصادی و تحریمها توانایی خرید قرص و داروهاشونو ندارن و از کار افتادن😞😂😂😜😜
اگه گفتین وقتی برنج با آب میخورین چی بهش میگن؟😐
میگن… واترپلوخداییش از این همه اطلاعاتی که در اختیارتون میزارم استفاده کنین بدردتون می خوره😜😜😜😜😜
♨️ روش های کاهش وزن در کشور های مختلف
▪️تایلند : خوردن غذاهای تند▫️انگلستان : غذا در پرس های کوچک▪️اندونزی : روزه گرفتن▫️آلمان : خوردن صبحانه کامل
👈 ایران : از شنبه انشالله
سه تا تنبل شب میخواستن بخوابن، میگن یکی پاشه چراغ رو خاموش کنه کسی بلند نمیشه.
باهم شرط میبندن که هرکی حرف بزنه باید بلند شه چراغ رو خاموش کنه...چند روزی شد ازشون خبری نبود تا اینکه همسایه ها در خونشون رو شکوندن سه تاشونو مرده پیدا کردن
اولی رو غسل دادن و کفن کردن...دومی رو هم غسل و کفن کردن...سومی رو تا غسلش دادن گفت من زنده ام،
یهو اون دوتا گفتن هورااااا باختي پاشو چراغ رو خاموش کن.😂😂😜😜😜
یارو میره دماغشو عمل کنه دکتره یه نگا کرد و گفت: داداش شما صبرکن یکم دیگه علم پیشرفت کنه کُلا سرتو عوض کن!مشکل تو فقط با عمل دماغ حل نمیشه😂😂😜😜😜
میگن صبحونهرو با دوستت بخور شام رو با دشمنت. اون ساعتی که ما میریم سر کار, اگه دوستمون رو بیدار کنیم بگیم :بیا صبحونه بخوریم یقینا به دشمنامون میپیونده.😂😭😄😜😜
هر سال حاجی فیروز داشتیم
امسال حاجی ویروس 😭😫😂😜😜
داستان واقعی 😁
یکی میگفت : ما 4 تا دوست صمیمی بودیم. وقتی امتحانات دبیرستان را دادیم ، من و دو تا از دوستام قبول شدیم. اما دوست چهارم رد شد من و دوستام که قبول شده بودیم وارد دانشگاه شدیم و تلاش کردیم و فارغ التحصيل شدیم
و خدا رو شکر پیش اون دوستمون که رد شده بود مشغول به کار شدیم! خدا خیرش بده 😂😂😂😂😜
یارو میره نونوایی میبینه صف مردونه شلوغه،صف زنونه خلوتهمیره تو صف زنونه میگه:
خانومم گفته دو تا نون بده😂😂😜😜😜
یه ماجرای خیلی عجیب!!!
اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی تیمچه ای خراب شد.مرد به سمت تیمچه حرکت کرد و به رئیس تیمچه گفت : «ماشین من خراب شده، آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟»
رئیس تیمچه بلافاصله او را دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند.هنگام شب، وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید!!! صدایی که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود.!!
صبح فردا از مردمان تیمچه پرسید که صدای دیشب چه بوده...اما آن ها به وی گفتند:
«ما نمی توانیم این را به تو بگوییم، چون تو یکی از اعضای تیمچه نیستی»!
مرد با ناامیدی از آن ها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد....
چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان تیمچه خراب شد.!!مردمان تیمچه باز هم وی را به تیمچه دعوت کردند و از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند.آن شب باز هم او آن صدای مبهوت کننده و عجیب را که چند سال قبل شنیده بود، شنید.!صبح فردا پرسید که آن صدای چیست؟!اما مردمان تیمچه باز هم گفتند:
«ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو از اعضای تیمچه نیستی».
این بار مرد گفت: «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن فدا کنم.اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که عضو تیمچه باشم، من حاضرم. بگویید چگونه می توانم عضو بشوم؟»
مردمان تیمچه پاسخ دادند: «تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعداد برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی، تو یکی از ما خواهی شد.»
مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و ۴۵ سال بعد برگشت و درب تیمچه را زد.مرد گفت : «من به تمام نقاط کره زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاهان در روی زمین 371,145,236, 284,232 عدد است! و 231,281,219, 999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد».
مردمان تیمچه پاسخ دادند: «تبریک می گوییم. پاسخ های تو کاملا صحیح است. اکنون تو یکی از ما هستی.ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم...»
رئیس تیمچه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت: «صدا از پشت آن در بود».مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود.!مرد گفت: «ممکن است کلید این در را به من بدهید؟»مردمان کلید را به او دادند و او در را باز کرد.پشت در چوبی یک در سنگی بود.مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند.مردمان کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد.پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او باز هم درخواست کلید کرد.پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت. و همینطور پشت هر دری در دیگری از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.در نهایت رئیس تیمچه گفت: «این کلید آخرین در است».مرد که از درهای بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد.دستگیره را چرخاند و در را باز کرد. وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود...!
اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید، چون شما از اعضای تیمچه نیستید!
لطیفه ![]()
![]()
💎 آقای فراموشکار میره دکتر میگه آقای دکترمن فراموشی گرفته ام.دکتر میگه:چندوقته این بیماری رو دارین؟آقای فراموشکار میگه:کدوم بیماری؟
💎 ﺍﻭﻣﺪﻡ ﮐﺎﺭ ﺍﻣﺮﻭﺯﻣﻮ ﺑﻨﺪﺍﺯﻡ ﺑﺮﺍ ﻓﺮﺩﺍ..ﺑﻠﻨﺪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﭘﺲ ﻓﺮﺩﺍﺍﻧﻘﺪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ ﺍﻻﻥ
💎 مسافر تاکسی به راننده گفت:«آقای راننده، شما می توانید اسم چندتا از شاعران مهم ایران بگویید؟»راننده گفت:«بله قربان... حافظ، سعدی، فردوسی، مولوی، عطار، خاقانی...» مسافر حرف راننده را قطع کرده گفت:«خیلی ممنون... می خواستم سر خاقانی پیاده شوم، اسمش را یادم رفته!
💎 معلم:امیر جان با حمید یک جمله بساز.امیر:شما چه قدرشبیه همید.
💎 معلم از دانش آموز خواسته که انشا درباره یک مسابقه فوتبال بنویسد. همه مشغول نوشتن شدند جز یک نفر.
معلم از او پرسید:چرا نمی نویسی؟
دانش آموز جواب داد :نوشته ام.
معلم دفتر او را گرفت و نگاه کرد نوشته بود به علت بارندگی فوتبال برگزار نخواهد شد.
نمره تک📝
پدر : پسرم بگو ببینم چند تا نمره تک داری ؟ پسر گریه کنان پاسخ داد : بابا جون فقط 2 تا . پدر می پرسه : در کدام درس ها آوردی ؟ پسر گریه اش شدید تر شد و گفت : از شفاهی و کتبی !
دوربین👓👓
دکتر: متاسفانه چشم شما دوربین شده است.بیمار: آخ جون. پس یک حلقه فیلم بدهید، داخلش بیندازم وچندتا عکس بگیرم.
ماشین🚙🚕
اولی : ماشینی که به تازگی اونو خریدی ازش رضایت داری ؟
دومی : خودم که نه ولی مکانیک سر کوچمون خیلی راضیه !
هواپیما✈️✈️
بچه : بابایی چطور هواپیمایی که به این بزرگی هست رو می دزدن؟
بابا : اول منتظر می مونن بالا بره، هر موقع که کوچک شد بعد از آن می دزدنش
ما در ایران،افتخار داشتن بزرگترین فروشگاه متحرک جهان (متروى تهران) رو داریم!
اما دیده شده برخى افراد سود جو ازش به عنوان وسیله نقلیه استفاده میکنن!!!
ته چین چیست؟ به آخرین منطقه ی کشور چین «ته چین»میگویند
من برم دانشگاه شریف سمینار دارم!!
اولین فردی که صفر رو اختراع کرد و وارد اعداد کرد خوارزمی بود،
منم با نمره هایی که در طول زمان تحصیل گرفتم،
به گسترش این اختراع کمک شایانی کردم😌😂😂😍😍
در کلاس زیست شناسی
معلم:سعید! دو تا حیوان دوزیست نام ببر.
سعید: قورباغه و برادرش.🐸
نسخه دکتر
بیمار:آقای دکتر! انگشتم هنوز به شدت درد می کند!😩
دکتر: مگر نسخه دیروز را نپیچیدی؟🧐
بیمار: چرا پیچیدم دور انگشتم ولی اثر نداشت😖
معلم از دانش آموزان خواست که انشاء درباره یک مسابقه فوتبال بنویسند. همه مشغول نوشتن شدند جز یک نفر، معلم از او پرسید: تو چرا نمی نویسی؟
دانش آموز جواب داد:نوشته ام🖋️!
معلم دفتر او را گرفت و نگاه کرد. نوشته بود: به علت بارندگی فوتبال برگزار نخواهد شد!![]()
حالت چشــــــــــــم......هنگام درس دادن استاد سر کلاس :(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)وقتی استاد خبر امتحان رو میده :(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)موقع امتحان:(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری:(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)وقتی که نمره ها رو میزنن :(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)
یادمه یه روز ﺩﺑﯿﺮ ﺭﯾﺎﺿﯿﻤﻮﻥ ﺍﻭﻣﺪ گفت :ﺷﻤﺎﻫﺎﻡ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻧﻤﺮﻩ ﻫﺎﺗﻮﻥ ﮔﻞ ﮐﺎﺷﺘﯿﺪ ، ﺩﻓﻌﻪ ﺩﯾﮕﻪ …ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻢ :ﺩﺭﺧﺖ ﻣﯿﮑﺎﺭﯾﻢ !ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩﻥ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ به نفس ﮐﺎﻣﻞ ﺭﻓﺘﻢ بیرون !
دوستایی که آیفون دارن منو راهنمایی کنن...هر کاری میکنم با آیفون به اینترنت وصل بشم نمیشه ...دکمشو که میزنم در حیاط باز میشه 😕
تحقیقات پزشکی نشان داده است میان سرعت طپش قلب زنان و شنیدن نام مکان مورد علاقه شان رابطه مستقیمی وجود دارد :
آشپزخانه :بدون طپشمحل کار:بدون طپش بازار:طپ طپ طپ رستوران:طپطپ طپطپمسافرت:ططپ طپ ططپ طپ طلا فروشی:طاق طوپ شتلق طاق طوپ شتلق طاق طوپ شتلق
به مامانم میگم:شام چی داریم؟میگه:آنچه گذشت.....میگم:غذای جدیده؟میگه:عارع......میگم:خو حالا چیا داره توش؟واسه سلامتی خوبه؟میگه:هرچی تو این هفته پختم و کوفت نکردی قاطی کردم دوتا تخم مرغم زدم و مث کتلت سرخش کردم![]()
سن من بستگی به خواست مامانم داره ...ی وقتا میگه تو دیگه بچه نیستی ،این کارا چیه ؟از تو بعیده...ی وقتا هم میگهتو هیچی حالیت نیست ..بچه ای هنوز !این چیزا رو نمیفهمی
پسرک توی تاکسی ی شکلات درآورد و خورد ...بعد یکی دیگه پشت بندش یکی دیگه.....مردی که کنارش نشسته بود گفت:این همه شکلات برای دندونات مضره پسرک جواب داد:بابا بزرگم 135سال عمر کرد مرد گفت:با شکلات !!!!پسرک گفت :نهبابا بزرگم فقط سرش تو کار خودش بود نه کار دیگران ![]()
اتوبوس محفل مهتاب این هفته می خواد بره آذربایجان شرقی و یه سری به روستای کندوان بزنه برای سوار شدن بر اتوبوس از اینجا بلیت بگیر !
اتوبوس محفل مهتاب این هفته می خواد بره شیراز و یه سری به شاهچراغ بزنه برای سوار شدن بر اتوبوس از اینجا بلیت بگیر !
گر معلم کلاس مجازی در درس ... باشم
-هااااااام چقد خوابم میاد ، دیگه برم بخوابم ، چشمام درومدن انقد سرم تو گوشی بود😵-مگه مجبور بودی؟😐-زهراتو دیگه چرا ؟تو که بهتر از همه میدونی چقد درس و مشق دارم.-باشه بابا نكشم 🔪 شوخی کردم 😁-من الان خیلی خوابم میاد از این شوخیا باهام نکن که اعصاب ندارم
-حنانه حنانه-بله؟چکارم داری نصف شبی؟-یه سوالی داشتم ازت.-هههههه...😰تو کی هستی ؟-تو رو خدا جیغ نزنالان میگم.-سریع باش بگو که من خیلی ترسوام-من مولی ام 👽 اهل زحل-😱مگه آدم فضایی ها وجود دارن؟-فعلا که ما وجود داریمحالا بگذریم من فقط چند تا سوال دارم زود میرم.-باشه بفرما-تو سیاره ما میگن که اینجا شما یه جایی به اسم مدرسه🏢 دارين كه از زندان های ما بد تره😒 راست میگن؟ درکل یه اطلاعاتی راجع به مدرسه میخوام تحقیقم راجع به اینه. میتونی مدرسه رو نشونم بدی ؟ منو ببر مدرسه-راست گفتن والا😏 الان که نمیتونم مدرسه رو نشونت بدم -چرا؟-چون یه بیماری اومده به اسم کرونا که به خاطر اون قرنطینه ایم و تدريسا مجازی شدن.-خب پس راجع به تدریساتون بگو برام اصلا مدرسه چجوریه؟-هیچ جوری😒یه جایه پر از سختی-مثلا؟-هر روز یه تن تدریسسیصد تا امتحان و سه تن تکلیف -یه تن خیلی زیاده؟-نه اصلا-خب پس چرا انقد جزع و فزع می کنی؟-چون یه تن خیلیییییی زیاده-اها...کیا تدریس میکنن و امتحان میگیرن؟-معلمامون-چون تدریس مجازیه انقد سختتونه؟-در حالت عادی که حضوری بود کلی سخت بود، الان که مجازیه سخت تر شده-خب تو اگه خودت معلم کلاس مجازی بودی چیکار میکردی؟-بستگی داره چه درسی باشه-هر درسی که دوست داری .-خب پس بشین تابرات بگم که دلم پره حسابی😖-بگو-مثلا اگه معلم کلاس مجازیه ادبیات می بودم......-خب ؟ اگه می بودی؟-ببخشد یه لحظه رفتم تو فکر اولش بگم که اگه معلم هر درسی می بودم کلاسا رو تو واتساپ برگزار می کردم😁ولی حالا ادبیات، یکم حجم تدریس تو هر جلسه رو کم می کردم😌همین جوری که معلممون پیش میرن هم امتحان می گرفتم ...منظورم اینه یه ذره رحم میکردم😂
گه معلم ریاضی بودم به دانش آموزام یه ذره کمتر تو هر جلسه درس می دادم، به بد بختا یه ذره کمتر مشق می دادم یه رحمی هم می کردم یه ذره راحت تر امتحان می گرفتم
اگه معلم فیزیک بودم وقت بیشتری رو روی تدریس میذاشتم و یه ذره راحت تر امتحان می گرفتم😫
اگه معلم زیست بودم یه کوچولو به دانش آموزام آوانس می دادم و خیلی ریز و سخت پرسش نمیکردم
اگه معلم شيمي بودم به همين روال عالی که معلممون پیش میرن پیش می رفتم
اگه معلم مطالعات بودم مثل معلممون پیش میرفتم
اگه معلم عربی بودم هم همین جوریه همین جوری که معلممون بودن پیش می رفتم
دینی و قرآن رو که اصلا نگووووووووووهمییییییین جوووووریییییییی
بقیه ی درسامونم که همینجوری که معلمامون پیش میرن پیش می رفتم-خب پس یه چیزایی اومد دستم اینجوری که فهمیدم اون قدرام مدرسه سخت نیست فقط هر روز کلی امتحان و تدریس و تکلیف دارین ،درسته؟-بعد این هم حرفی که زدم این دستگیرت شد؟😳البته واسه کسی که خودش مدرسه رو تجربه نکرده اونقدرام بد نیست... حالا برو ديگه میخوام بخوابمحرفایی هم که زدم به کسی نگو-الان میخوای بخوابی؟الان که صبحه دیگه-ای وااااااای 😫دیگه هیچ چی بهت نمیگمبرو دیگه که خیلی عصبانیم از دستت -اوه اوه باشه رفتم خداحافظ👽-خدااااافظ
نویسنده : حنانه صفری
عنوان:فرار مغز ها
چرا این چشای این عقابه همش منو نگا میکنه؟!!ولکن تروخدا بخدا من غذا ی تو رو نخوردم بذار. برم؟!!چشم شهلاتو بنازم من!! الکیجواب نمیده بیخیالش میشم بذار مامان و صدا کنم ببینم میتونه ی کاری کنه این به من نگاه نکنه بخدا دیگه دارم زهر ترک میشم- مامان !!مامان بیا یه لحظه - جانم کاری داری ؟- یه لحظه میای!؟- بگو عزیزم !- مامان!این چرا انقد به من زل زده؟ - .عزیزم دست خودش نیست - چرا ؟مگه زنده نیست؟- خب اگه زنده بود که شما اینجا نبودی هممون گوشه ی قبرستون بودیم - واقعا!!!؟ چه جالب منم از اینا میخوام.- نه عزیزم فروشی نیست فقط باید نگاه کنی!- چقد بد شد آبجی نیومد؟!!- اره منم دوست داشتم بیاداما خب از اینجور جاها خوشش نمیاد- چرا؟- خودت رفتیم خونه ازش بپرس - باشه💫خب دیگه بعد از کلی ذوق و شوق و دیدن یک عده آدم که خودمم جزشون بودم وقتی که اونا رو میدیدیم خیلی جالب بود و انگار خیلی چیز هیجان انگیزی می دیدیم اومدیم خونه و با کلی اشتیاق نشستمو بدون اینکه لباسمو در بیارم آبجیمو صدا کردم 😍- آبجی !آبجی! بیا ببین چه عکسایی گرفتم با این حیوونا ولی خدا وکیلی آدمایی که اینارو درست میکنن خیلی شجاع هستن منم میخوام مثل اونا باشم- سلام عزیز دلم!!😘 چطوری؟مثل اینکه خیلی خوشگذشته بهت نه؟- خوبمخیلی خوشگذشت خیلی!!- خب حالا چی دیدی؟- وایی آبجی آدم وقتی بهشون نگاه میکرد دندوناش میریخت😟ولی خیلی باحال بود- عااو !!حالا که انقدر دوسشون داری میدونی چطوری اونارو میذارن اونجا؟؟- نه نمیدونم ولی خیلی دوست دارم انجام بدم- تاکسی درمی میکنن- عه چه باحال!- میدونی یعنی چی؟- آره بابا میدونم- چیه؟!- خب تاکسی دیگه 🚕 حیوونا رو سوار ماشین میکنن بعد بهشون میگن :هرکی شکلک دراره شکل عروسک داراره ۱،۲،۳ ولی عجب عروسکایی میشن من بزور تونستم یه دقیقه دووم بیارم اینا حتما پول خوبی بهشون میدن💰💰💵- ماشالا کجاها رفتی!!!! نه این نیست بذار بگم چطوری؟- چطوری ؟- خب ببین برای اینکه گرمشون نشه پوستشون و میکندن ولی تا میان پوستشونو بذارن سر جاش حیوونا فرار میکنند- - داداش جونم فهمیدی؟- - داداشی زنده ای ؟؟- اونایی که اینکارا رو انجام میدن کجا هستن؟؟؟- چمیدونم- یالا بگو اونا جایی برای زندگی کردن ندارند- چراا؟- هرچه سریع تر باید تاکسی درمیشونو بذارم توی تاکسی ببرنشون-
نویسنده: مائده عطشان
خليفه خون و خنجر و مهرباني؛ البغدادی
ما امسال خیلی تابستان خوبی داشتیم.خیلی بهمان خوش گذشت. جایتان خالي رفته بوديم با اين پسرخاله مان و آن پسردايي مان و اين يكي داداشمان عراق و الشام. 🚶♂آخه گفته بودند مرداني كه مي توانند اسلحه دست بگيرند بيايند جهاد جدي !⚔.🔫
ديديم كه اينجا عجب جاي داغانيست. همه مشغول بودند. يا داشتند مي بريدند،🔪 يا مي دريدند، ⚡️يا مي بلعيدند، 👀يا مي ... يك عده هم ميگرخيدند! 💪مثل من با اين پسرخاله مان و آن پسردايي مان و اين يكي داداشمان.
الهويج البستني فرمانده خيلي مهربان ما بود و هميشه به ما مي گفت گوووسسساله!🐑 و ما خيلي خوشمان مي آمديم است.
يك روز با اين پسرخاله مان و آن پسردايي مان و اين يكي داداشمان رفتيم يك روستا را بغارتيم. الهويج البستني به ما گفته بود زنانشان را زنده نگه داريد و بقيه را بِبُر!👩👨
داداش مان از نظر هوشي خيلي خسته است واسه همين زنان را بريد و مردان را آورد!🚶♂
هيچي ديگر آقا، هنگامي كه با 400 تا مرد برگشتيم، الهويج هي به ما ميگفت: گوساله، بدبختمان كردي. گوساله ...!🐑 خيلي با ما شوخي داشت هميشه و ما را با كمر بند سياه و كبود مي كرد.☄ ناگهان الهويج بازي اش گرفت، چون او خيلي دوست داشت با ما بازي كند. براي همين يك چيز خيلي بزرگ و تيز درآورد و افتاد دنبال من! من هم كم نياوردم و يكي از اين چيزهايي را كه يك چيزي شبيه ضامن دارد درآوردم💣 فقط نمي دانم چرا يهو همه از اين سو به آن سو مي دويدند و مي گفتند:بنداز اونور ... .
ما خيلي حرف گوش كن هستيم، آنقدر حرف گوش كن هستيم كه پرتش كرديم يك صداي داغان و بلندي آمد. بعدش همه گفتند: الهويج! الهويج! ...لا هويج! الهويجآب هویج شد!
يكهويي بعد از آنكه دود ها خوابيد آن اسير ها ديگر اسير نبودند و من را هي بالا و پايين مي انداختند و مي گفتند: القهرمان! القهرمان!💪
خيلي ناراحت شده بوديم واسه همين چون خيلي زرنگ هستيم با اين پسرخاله و آن پسردايي و اين يكي داداشمان گريختيم.🏃♂🏃♂
نویسنده: نازنین زهرا زندیه
تلفن همراه
گاهی با خود فکر میکنم اگر تلفن همراه نبود چه میشد؟!😱 خب معلوم است من هم نبودم!نتنها من بلکه هیچ کس نبود!!!!😳 همانگونه که از اسمش پیداست همراه و یاور همیشگی آدمیزاد است. گاه بقدری تلفنم را محکم در دست میفشارم که گویی پتکی را برای نابودی دشمن در دست گرفته ام احساس میکنم هر چیزی را درک میکند و میفهمد 😳 چه درد دل هایی که در حضورش نکردم☺️🙈 خداوند منان را هزاران سپاس که تلفن گویا وجود ندارد تلفن من هر آن چیزی را که دستور میدهم انجام میدهد. گویی فرشته ای است که به اذن الهی از کارخانه ای به سوی من روانه شده است.☺️ جالب است!!😱تلفن همراه من حتی فرق بین زشتی و زیبایی را هم تشخیص میدهد.😂همین دیروز قصد کردم سلفیای از خود بجای گذارم فکر میکنید چشد؟😢 خوب معلوم است تلفن من به مدت ۲۴ ساعت از کار افتاد.😭 تلفن من در کنار فهمیدگی و کمالات،شیطنت هایی هم دارد😂برای مثال در زمان های پرسش کلاسی تلفن من به مدت پنج دقیقه بعد از غیبت خوردن به طور خودکار خاموش میشودو دربین جلسات مهم کلاسی به صورت خودکار و ناگهانی ویس ارسال میکند😭جالب است بدانید در هنگام ویدیوکال با عزیزانم زشت ترین تصویر را از من نمایان میکند😩و در هنگام عکاسی چشمان تو را ریز لبان تو را کوچک👄 و بینی تو را نمایان میکندباشد که رستگار شویم.....اما بازهم تلفن همراه من بهترین دوست من است چراکه دوستان من این روزها در تلفن من هستند
نویسنده: ستایش جباری
موضوع :املا
در کلاس نشسته بودیم و معلم هنوز نیامده بود همه از استرس یخ کرده بودیم نگاهی به بغل دستی ام انداختم چشمانش از از ترس درشت شده بود و انگار داشت از حدقه در می امد😳 جالب اینجا بود که کلاس برخلاف همیشه که از شدت جیغ و داد و شیطنت بچه ها منفجر میشد حال ساکت ساکت بود فضای خوفناکی بود که ناگهان معلم ادبیات در را باز کرد و وارد کلاس شد سلام داد و روی صندلی اش نشستمعلم :خب بچه ها امروز برناممون چیه ؟من:خانم هیچی بخدا😅 میخواستید درس بدید اگه دوست دارید میتونیم ایندفعه بریم نپتون و همه بچه ها حرف مرا تایید کردندمعلم:نچ نچ😒😠 فکر کردید من الزایمر دارم درسته که 90 سالمه اماحافظه خوبی دارمامروز.....املا داشتید زود باشید دفتراتون رو در بیارید هر کی هم که غلطاش زیاد باشه میفرستمش سفر بی بازگشت به مریخ ☄️همه با دستهای لرزان دفترهایمان را دراوردیم نگاهی به دفتر مسخره خودم کردم که جلدش بچه گانه بودخب شروع کنید ببینم ..............😱😱املا تمام شد📃 دفترهایمان را برای تصحیح به یکدیگر دادیم علاوه اینکه برای برگه خودمان که میدانستیم طبق معمول پر از غلط است گریه میکردیم برای ان بدبختی هم که داشتیم تصحیحش میکردیم گریه میکردیم 😭😖برگه ای که دست من بود اسم نداشت و گمنام بود. دلم برایش سوخت نوشته بود :نحج البلاقه .اسفحان. مطغابل و.......😂برگه ها تصحیح شد📃❌❌ برگه خودم را گرفتم رویش یک صفر 0️⃣کله گنده حکاکی شده بود😔خانم افشار به اقای فضا نورد زنگ زد 📱و گفت تعدادزیادی دانش اموز داریم که میخواهند سفر به بی بازگشت مریخ بروندهمه خیلی خوشحال شدیم😃 چون دیگر لازم نبود به پدر و مادرمان برای نمره کم جواب پس بدهیمسوار سفینه شدیم 🚀......به مریخ که رسیدیم همه پیاده شدیم ناگهان عده ای دانش اموز مریخی و معلم مریخی دیدیم مریخی ها رنگ سبز داشتند👽👽 و چشمان بزرگ و مشکی برای رضا خدا یکدانه مو هم نداشتند. 😁😆کچلِ کچل.... دانش اموزان مریخی داشتند ازمون املا میدادند😱 یاد املای خودمان افتادیم و اشک در چشمانمان حلقه زد😢 املای انها تمام شد و معلم مریخی جواب امتحان انهارا داد همه بیست بیست✅✅✅ بیست ........ناگهان فکری در مغز تیزهوش من جرقه زد رفتیم جلو پیش انها لوازم تحریر نداشتند📕📗📘📙 اخه داخل مریخ درختی نبود که بخواهند با انها کاغذ درست بکنند به خاطر همین باهم به مذاکره رسیدیم و قرار شد ما به انها کاغذ بدهیم📙 و انها به ما املا یاد بدهند پس دست بکار شدیم و از انجایی که تیزهوش بودیم همه را زود و بدون دغ دادن انها یاد گرفتیم حالا وقت باز گشت بود حنانه فریاد: عابدیییییی کجایییییی میخواست از عابدی به عنوان نردبان استفاده کند😂 اما هرچه گشتیم عابدی نبود که نبود در همین زمان مهشید گفت باهوشا عابدی جا نشد😆 تو سفینه موند روی زمینمن:حالا چه خاکی بریزیم توی سرمون بریزیم😱 ناگهان صدای موشک 🚀خانم افشار امده بود سراغمان یقینا دلش برایمان تنگ شده بود خلاصه به زمین بازگشتیمو دوبا ره املا دادیم و همه بیست شدیم و خانم فشار هم بیش از پیش به ما دانش انوزان تیزهوش بالید
نویسنده: هستی روستایی
کنکور کنکور یعنی انقدر بخونی که چشمانت را کور کنی .کنکور یعنی کور که شدی و سپس به دانشگاه رفتی آنوقت چشم رقیبانت را هم کور کنی .😎اصلا بزار خیالت را راحت کنم تا کور نشوی نمی توانی این هفت خوان رستم را بگذرانی .کل زندگی جوانان با ذکاوتمان شده فکر کنکور .👨👩انقدر استرسش را میگیرند که موهایشان مانند دندان هایشان سفید،صورتشان پژمرده و زیر چشم هایشان گود میشود. 👴👵کنکور که نیست بلای جان است .البته فکر نکنم بدتر از کرونا باشد چون حداقل یه چیزایی از آدم را باقی می گذارد برای زندگی دوباره. 👀👂👐باید چهار صد تا کتاب بچینی دور و برت و خانه را مثل طویله شلوغ کنی اما دریغ از اینکه یکی از نمونه سوال هایش در آزمون بیاید.📃✏📝تازه بدتر از همه این است که وقتی نمونه سوالات سال های قبل را نگاه می کنی پر از سوال های مشابه با کنکور های قبل تر است ،اما وقتی نوبت به تو که میرسد ،طراحان محترم یا عوض می شوند یا نبوغشان بالا می زند و سوالات جدیدی کشف می کنند .👨⚖📃📑انگار هر کدام سوال تازه تری طرح کند جایزه بین المللی ساخت سوال مختص کنکوری ها را می گیرد .🏆🎉این ها فقط به فکر خودشان هستند نمی دانند که چند نفر طفل معصوم نشسته اند سر جلسه آزمون و قبل از هر سوال خدایشان را بیش از هر وقتی یاد می کنند و بعد از هر سوال درودی بر روح پر فتوح طراحان می فرستند .اما بخش جالب داستان هنگام ثبت نام است. هنگام ثبت نام برای کنکور خودت را در اتاق عمل هنگام جراحی تصور میکنی ،با دستانی خون آلود،بالای سر بیمار ،که صدای ضربان قلبش از دستگاه شنیده می شود به آن لحظه فکر می کنی که از اتاق عمل بیرون می آیی و خانواده بیمار با گریه به دنبالت می افتند و میگویند حال بچه ام چطور است ؟😭👩⚕️👨⚕️♥️شما هم همان طور که کلاه جراحی را از سرتان در می آورید ،نفسی عمیق می کشید و با صدایی آرام میگویید 🌸خوشبختانه خطر رفع شد.🌸سپس با غرور سالن را ترک می کنید .🏥یک ماه مانده به کنکور که مشغول تست زدن هستی و کمی به ستوه آمدی خود را در روپوش سفید پرستاری تصور می کنی ،که گوشی پزشکی در گوش مشغول گرفتن تعداد نبض و ضربان قلب بیمار هستی. 👩⚕️👨⚕️اما امان از سر جلسه کنکور که تمام آرزوهای نازنینت را که سال ها داشتی بر باد می دهد .بر سر صندلی می نشینی ،در همان هول و ولای ده بیست سی چهل کردن پاسخ دادن به سوالات ناچار هستی خود را منشی بیمارستانی که قبلا جراحش بودی تصور کنی .👱♀️👱♂️جوانان !زحمتکشان!شب زنده داران!از من به شما نصیحت اگر می خواهید به دانشگاه مورد علاقه تان بروید سه حالت بیشتر وجود ندارد :یا باید خیلییییی خوب بخوانید و خیلییی خوب هم پول داشته با�
نویسنده: صبا گلشیری
تقلب
این شب امتحان من ،دست بسر نمیشود
توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم
صدای زیبا و دلنشینِ آلارم موبایل بلند شدفقط خواستم موبایلم را به خلوتی برده و با آن با ملایمت رفتار کنم، امّا یادم آمد که ای داد بیداد که عصبانیت خوب نیست و انسان باید در این مواقع سه بار نفس عمیق بِکشد و اصلاً فکرَش هم نکنید که بخاطر گران بودن موبایل این حرف را زدم.اصلاً....وقتی به آیینه نگاه کردم و تصویرم را دیدم، تازه فهمیدم چرا مادرم آنگونه با تاسف به دخترش که باید الگویی برای خواهرش می بود نگاه می کرد😅🙂.....بعد از برداشتن جوراب هایم از روی لوستر ها و آماده شدنم، کتاب ریاضیِ خوشگلم را برداشتم.یکی از پرکاربرد ترین زمان درس خواندن، از محل خانه تا مدرسه است که با سرویس مدرسه طی می کنی، در راه تمام تلاشم را کردم تا بتوانم با صورت بسیار بسیارِ😊🙊😂 اشکال هندسی کنار بیایم و قراردادی با فرمول های کتاب ببندم تا بلکه بتوانم این درس را پاس کنم و تجدیدی نیارم، وگرنه ایندفعه مادرم مرا به جایی خلوت می بُرد و با ملایمت با هم صحبت می کردیم و اصلاً فکر نکنید که آخرش کار به گرفتن موبایل عزیزم و یک هفته محروم شدن از تماشای تلویزیون میشد.😢😁امّا خب برای همه ی این مواقع راه حلی وجود دارد، این شما و این برگه های تقلب.مراقب جلسه که برگه ها را پخش کرد، شروع کردم.سوالاتِ شیک و مجلسی همچون ستاره ای به من چشمک می زدند و من هم به آنها با لبخندی کج و معوج و مغزی ارور داده نگاه می کردم.😌مراقب هم که قربانش رَوَم، چهار چشمی همه را زیر نظر داشت.و آنگاه نور امیدی در من درخشید😳🤩 بله یکی از بچه ها که صندلی اش آن عقب ها بود، مراقب را صدا کرد.آرام برگه های تقلب را زیر و رو کردم تا شاید راه حلی برای مسائل پیدا کنم.امّا نمی دانم چرا وقتی صدای قدم های مراقب را که شنیدم به قولی قلبم هُری ریخت پایین و برگه ها از دستم رها شدند، حالا این هیچی مگر در کلاس باد می وزد که هر کدام دو متر جابهجا شدند.😐😭بله دیگر.... و برگه ی امتحان من خونین و یک صفر گنده آن بالا در چشمانم روانه شد.و دقیقاً این به استعداد و توانایی تو در تقلب کردن بستگی دارد
نویسنده: نسترن معافی
چیستان![]()
۱ _ یک نفر با تفنگ به سوی پرنده ای تیری انداخت و او را نقش بر زمین ساخت . پرنده بلافاصله در گذشت . حالا از کجا بدانیم بچه ای که در شکم دارد حلال است یا حرام ؟؟؟ ![]()
۲ _ سخت است سنگ نیست ، چهار پا دارد شتر نیست ، تخم میگذارد پرنده نیست .![]()
۳ _ ان چیست که دوپا دارد و دو پای دیگر هم قرض میکند و می رود و کسی هم به گردش نمی رسد ؟؟![]()
۴ _ اون چیه که وقتی میبینیش نمیخریش .اگه هم بخریش نمیپوشیشاگه هم بپوشیش نمیبینیش ![]()
لطیفه![]()
به لقمان گفتند :ادب از که آموختی؟فرمود:از اپلیکیشن خود آموز ادبیات_نسخه اندروید
می دونید چرا طرفدار های حافظ از سعدی بیشترن!چون سعدی میگوید:برو کار کن مگو چیست کار ولی حافظ میگوید :بر لب جوی بنشین و گذر عمر ببین خیلیییی آقایی حافظ
خمیازه چیست؟حرکت نمایشی ایرانیان برای بیرون کردن مهمان !اینا رو یاد بگیرید به دردتون میخوره
شخصی از ملا پرسید: میدانی جنگ چگونه اتفاق می افتد؟ملا بلافاصله کشیده ای محکم در گوش آن مرد زد و گفت این طوری!!![]()
![]()
یکی در باغ خود رفت دزدی را پشتواره ی پیاز در بسته دید گفت: در این باغ چه کار داری؟ گفت بر راه می گذشتم ناگاه باد مرا در باغ انداخت گفت چرا پیاز برکندی؟ گفت :باد مرا میربود دست در به پیاز میزدم از زمین بر میآمد .گفت:این هم قبول ولی چه کسی جمع کرد و پشتواره بست؟ گفت:والله من نیز در این فکر بودم که آمدی
اول ابتدایی بودم ی بار معلممون داشت ی موردی رو توضیح میداد بعد گفت: کی میتونه بگه چرا؟بهش گفتم ما بگیم...!!!گفت بگو عزیزم منم گفتم چراااا!نیم ساعت کتکم زد هنوزم نمیدونم چرا !!! ![]()
مردی از زنِ خویش شکایت به ابوالعینا بُرد. ابوالعینا گفت: خوش داری که زنت بمیرد. گفت: نه به خدا. گفت: وای بر تو، مگر نه تو از وجود او در رنجی؟ گفت: آری، ولی ترسم که از شادیِ درگذشتِ او خود نیز درگذرم.![]()
شاعری غزلی بی معنا و بی قافیه سروده بود . آن را نزد جامی برد . پس از خواندن آن گفت : (( همان طوری که دیدید ، در این غزل از حرف الف استفاده نشده است )) . جامی گفت : (( بهتر بود از سایر حروف هم استفاده نمی کردید ! ))![]()
گرانجانی به دیدن بیماری شد و درنگ بسیار کرد. بیمار گفت: چندان که به دیدن من می آیند آزرده شدم . گرانجان گفت: خواهی که برخیزم و در را ببندم ؟ گفت: آری! لیکن از بیرون.![]()